خرید بک لینک

درباره سایت

برای من

امکانات وب

احساس بیهودگی

امشب سرک کشیدم به گذشته. برای اینکه هنوز هم احساس پوچی میکنم. و یادم اومد که اونجا مامنم بوده. و یادم اومد که برای اینکه باز دچار نشم، باید کسی رو پیدا کنم که مامنم بشه. و بتونه راز هام رو تحمل کنه. و کمکم کنه خودم باشم. برای همین از اینکه خونواده ش توی کوچیک ترین و جزیی ترین چیزها دخالت کنن میترسم. چون من دیگه نخواهم تونست که چیزی از خودم بهش بگم. و من دفن خواهم شد.

برچسب: نویسنده: آریا نوروزی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 2:00

ناکام R:من کنارتون یه دختر کوچولو بودم. همونی که همیشه میخواستم باشم. که شیطونی کنم. که نوازش کنم. که مراقبت بشم. بدون اینکه من مراقب کسی باشم. و بله درد میخواستم. شما هم گفتین که میخواین. خجالت می‌کشیدم. طول کشید تا عادت کنم بهتون. به بوی تن تون. به مزه ی پوست تون. ولی هنوز عادت نکرده بودم به اینکه چی از نظر شما درسته و چی غلط. یاد نگرفته بودم که وقتی عصبانی اید باید چیکار کرد. یاد نگرفته بودم و همه چیز به هم گره خوردولی من دخترک درونم رو بهتون سپردم. شما باهاش بازی کردین. بازیابی مختلف. لذت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا نوروزی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 2:00

رونین نمی‌دونم چند

داشتم عصر برای خودم مرثیه سرایی میکردم که دلم خواست بیام و بنویسم

بعد بجای نوشتن آغاز کردم به خوندن نوشته های قبلیم. خیلی خیلی قبل

و بعد فهمیدم که اشتباه دارم چس ناله میکنم!

اون روزای تاریک و سخت گذشته. و من سر جامم. پس این روزا هم میگذره! و من بالاخره باید بزرگ بشم. باید این درد بزرگ شدن رو یه بار برای همیشه بپذیرم و درس بگیرم. و تمومش کنم. وگرنه تا آخر عمر این چرخه ادامه خواهد داشت!

برچسب: نویسنده: آریا نوروزی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 2:00

به شکل احمقانه ای، میل دارم محبت و توجه گدایی کنم!

برچسب: نویسنده: آریا نوروزی تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 1:55

صفحه بندی