امشب سرک کشیدم به گذشته. برای اینکه هنوز هم احساس پوچی میکنم. و یادم اومد که اونجا مامنم بوده. و یادم اومد که برای اینکه باز دچار نشم، باید کسی رو پیدا کنم که مامنم بشه. و بتونه راز هام رو تحمل کنه. و کمکم کنه خودم باشم. برای همین از اینکه خونواده ش توی کوچیک ترین و جزیی ترین چیزها دخالت کنن میترسم. چون من دیگه نخواهم تونست که چیزی از خودم بهش بگم. و من دفن خواهم شد.
برچسب:
نویسنده: آریا نوروزی